میگن سالی ک نکوست از بهارش پیداس
تا اینجای کار ک فقط خبر بد بوده
امیدوارم این کابوس ها تموم بشه
خدایا همیشه گفتم شکر بازم ميگم
ɳ૦ ɳαɱҽ :
داییم امروز صبح فوت کرد
از کلاس دوم باهاش بزرگ شدم
درسته ک نابینا بود
درسته ک یکم مشکل جسمی داشت
اما ب چشم داداش دیدمش ن دایی
هیچوقت تایم اصلاح کردن موهاش
تایم شوخی کردن باهاش
این همه خاطرات ...
روحت شاد دایی احمد توهم رفتی پیش داداشم
برچسب:
نویسنده: رضا اکبری