بچه ک بودم از عصرها بدم میومد،
ناهار رو که میخوردیم همه عادت داشتن میخوابیدن
و من تنهاترین بچه جهان میشدم.
بدون همبازی، بدون تفریح، بدون دلخوشی،
بدون همصحبت.
الان عصره..
خیلی عصره...
ɳ૦ ɳαɱҽ :
این هوا جون میده واسه مردن.
ɳ૦ ɳαɱҽ :
آدمِ بیدلخوشی ن دلش میخواد بخوابه، ن دلش میخواد بیدار بشه، فقط دلش میخواد ب طرز نامعلومی به ی خواب خیلی طولانی فرو بره و لااقل بیدار نباشه...
ɳ૦ ɳαɱҽ :
وضعیت جوریه ک اصن آدم خجالت میکشه ک هنوز زندهس.
من هم خدایی دارم ...ما را در سایت من هم خدایی دارم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 156